برگشته از دیار فراموشیتوی این مدت که مرا آوردهاند اینجا سعی کردهام فراموش کنم، اما نتوانستهام. سعی کردهام خم شوم روی خودم تا نیمی از خودم را پاک کنم اما نتوانستهام. بعضیها همهی خودشان را پاک میکنند و میروند. لابد میتوانند. من نمیتوانم.
زخم گران همی کشم زخم بزن که من خوشمزخم گران همی کشم زخم بزن که من خوشم
بعد از نقاشی وقتی کار نقاشها تموم میشه و اتاق رو بهت تحویل میدن. وقتشه که مرتبش کنی و وسایلت رو از نو بچینی. واسه پنجره پردهی جدید بخری و لکههای به جا مونده از قلم نقاش رو لکهگیری کنی، بعضی از قابهات رو دوباره به دیوار بزنی. وقتی به دیوار نگاه میکنی به جای سابق تابلوهات، میبینی جای میخِ قبلی هنوز روی دیواره. نقاش کارش رو خوب انجام داده، دیوارِ اتاق رو بتونه کرده و جای میخ رو تقریبا محو کرده طوری که یه تازه وارد اصلا متوجه نمیشه روی دیوارِ تازه رنگ شده چند تا جای کهنهی میخ هست. اما خب تو که یادت مونده اونجا قبلا یه تابلو بوده و بودنش دیوار رو زخمدار کرده، تو که میدونی بعضی زخمها بتونه بردار نیستن...
خوب بود این مردم دانههای دلشان پیدا بودلوله کشی شوفاژها رو باید از رو میآوردیم. دو ماه مونده بود به عید که دیدیم پارکتها باد کردن و به قول بابا شکم دادن. کم کم دیوارا نم کشیدن و .. خب نمای ظاهری خونه رو ریختن به هم. بماند که دوماه آخر سال رو با بخاری برقی سرکردیم و گاهی هم از سرما روی هم روی هم لباس میپوشیدیم. خب یه چند روزی هست که لولههای سفید پلاستیکی- اسم تخصصیش رو نمیدونم- جای لولههای پنهانِ خرابکار رو گرفتن. درسته که مثلِ یه بخیه روی زخم دیوار کشیده شدن. اما خب دیگه همهی پیدا و پنهانشون معلومه. میشه که دیگه خرابیها و زخمهای گذشته رو نداشته باشن. یا اگر داشته باشن زودتر دیده بشن و جلوشون رو گرفت.M1:38 PM + |